شاورانلغتنامه دهخداشاوران . [ وَ ] (اِ) شابوران . شابورن . شابورگان . شاپورگان . شابورق . شابورقان . شاپوراک . شابرقان . آهن سخت . فولاد نر. فولاد ذکر. حدیدالصلب ، چه فولاد دو نوع
شاورانلغتنامه دهخداشاوران . [ وَ ] (اِخ ) نام پدر زنگه است از پهلوانان داستانی ایران باستان (هر چند که ممکن است «ان » کلمه علامت نسبت بنوت باشد). رجوع به زنگه ٔ شاروان شود.
شاورانلغتنامه دهخداشاوران . [ وَ ] (اِخ ) نام شهری و ولایتی است از شروان . (برهان قاطع). نام شهری بوده است نزدیک به گنجه و در هند او را شابران نیزگفته اند. گویند چاه بیژن در آن حد
زنگه ٔ شاورانلغتنامه دهخدازنگه ٔ شاوران . [ زَ گ َ ی ِ وَ ] (اِخ ) نام پهلوانی است . (شرفنامه ٔ منیری ) (ناظم الاطباء). نام پهلوانی ایرانی . (غیاث ) (از گنجینه ٔ گنجوی ). نام یکی از پهلو
زنگه ٔ شاورانلغتنامه دهخدازنگه ٔ شاوران . [ زَ گ َ ی ِ وَ ] (اِخ ) نام پهلوانی است . (شرفنامه ٔ منیری ) (ناظم الاطباء). نام پهلوانی ایرانی . (غیاث ) (از گنجینه ٔ گنجوی ). نام یکی از پهلو
زنگهلغتنامه دهخدازنگه . [ زَ گ َ ] (اِخ ) نام پهلوانی بوده که پدر او را شاوران خوانند.(برهان ). نام مبارزی است از ولایت زنگه که پدرش شاوران نام داشته ، در شاهنامه ٔ فردوسی مذکور
زنگله شادروانلغتنامه دهخدازنگله شادروان . [زَ ؟ ] (اِخ ) نام پهلوانی ایرانی . (از شرح اسکندرنامه از آنندراج ) (غیاث ). رجوع به زنگه ٔ شاوران شود.
شاپورلغتنامه دهخداشاپور. (اِخ ) پهلوان ایرانی زمان کیکاوس و کیخسرو. (فهرست ولف ) : چو بهرام وچون زنگه ٔ شاوران چو گیو و چو شاپور و گندآوران . فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج 3 ص 608).
شادرانلغتنامه دهخداشادران . [ دُ ] (اِخ ) بر وزن و معنی شابران است که نام دربندی از ولایت شروان باشد. (برهان قاطع). مصحف شاوران . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). رجوع به شابران و شا