شاوارلغتنامه دهخداشاوار. (ص مرکب ) مخفف شاهوار. (آنندراج ). پسند و لایق پادشاه . (ناظم الاطباء بنقل از اشتنگاس ). و رجوع به شاهوار شود.
شاواریلغتنامه دهخداشاواری . (اِخ ) قفطی گوید: وی استاد یحیی نحوی مصری اسکندرانی بوده است . (تاریخ الحکماء قفطی ص 354).
شلوارلغتنامه دهخداشلوار. [ ش َل ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سلطانیه ٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان . آب آن از چشمه و رودخانه . سکنه ٔ آن 213 تن . محصول عمده ٔ آنجا غلات است . (از فره
شاواریلغتنامه دهخداشاواری . (اِخ ) قفطی گوید: وی استاد یحیی نحوی مصری اسکندرانی بوده است . (تاریخ الحکماء قفطی ص 354).