شاه نعمةاﷲ ولیلغتنامه دهخداشاه نعمةاﷲ ولی . [ ن ِ م َ تُل ْ لاَ هَِ وَ ] (اِخ ) عارف و شاعر معروف قرن هشتم و نهم ، متوفی بسال 834 هَ . ق . رجوع به نعمةاﷲ ولی شود.
شاهلغتنامه دهخداشاه . (اِ) پادشاه و ملک بود. (لغت فرس اسدی ). پادشاه . (صحاح الفرس ).پادشاه را گویند. (معیار جمالی ) (از مؤید الفضلاء).آنکه بر کشوری پادشاهی و سلطنت کند. تاجور
شاهلغتنامه دهخداشاه . (اِخ ) (چشمه ٔ...) مزرعه ای است از ناحیه ٔ فشارود قاینات و بلاسکنه میباشد. (مرآت البلدان ج 4 ص 236).
نعمةاﷲ ولیلغتنامه دهخدانعمةاﷲ ولی . [ ن ِ م َ تُل ْ لا هَِ وَ ] (اِخ ) (شاه ...) ابن عبداﷲبن محمدبن عبداﷲبن کمال الدین حلبی کوهبنانی کرمانی ، ملقب به نورالدین و متخلص به سید و معروف ب
انجاملغتنامه دهخداانجام . [اَ ] (اِخ ) عمدةالملک امیرجان از احفاد شاه نعمةاﷲ ولی بود و با خاندان صفوی قرابت داشت ، شاعر و ادیب بود، در زمان عالمگیر بهندوستان رفت و از طرف وی به و
نعمتیلغتنامه دهخدانعمتی . [ ن ِ م َ ] (اِخ ) منسوب به شاه نعمت اﷲ ولی ماهانی کرمانی . پیرو شاه نعمت اﷲ ولی . رجوع به نعمةاﷲ ولی (شاه ...) شود.- نعمتی و حیدری ؛ نام دوفرقه ٔ غوغا
بابولغتنامه دهخدابابو. (اِ) پدر و بزرگ قلندران و رند و پیشوای ایشان : از شاه عادل که نبیره ٔ شاه نعمةاﷲ ولی رحمةاﷲعلیه بود مسموع دارم که محمد قلندر و بابو قلندر این هر دو خلیفه
اصطرخیلغتنامه دهخدااصطرخی . [ اِ طَ ] (اِخ ) ابوعمر اصطرخی (شیخ ...). از عرفا و شیوخ متصوفه بود. عبدالرزاق کرمانی نام وی را در رساله ٔ شرح احوال شاه نعمةاﷲ ولی بدینسان آورده است :