شاه مردانلغتنامه دهخداشاه مردان . [ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان لادیز بخش میرجاوه ٔ شهرستان زاهدان . دارای 200 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات ، پنبه و لبنیات است . (از فرهنگ
شاه مردانلغتنامه دهخداشاه مردان . [ هَِ م َ ] (اِخ ) لقبی است که شیعیان فارسی زبان علی علیه السلام را دهند : تاعاقبت الامر بجائی رسید که بعد از رحلت حضرت رسول (ص ) بر شاه مردان خروج
مردان شاهلغتنامه دهخدامردان شاه . [ م َ ] (اِخ ) سیف الدین خوانسالار از ارکان دولت علاءالدین تکش خوارزمشاه است و نوبتی که به عنوان رسالت و اتمام امر مصالحه از جانب تکش نزد سلطانشاه ر
شاهلغتنامه دهخداشاه . (اِ) پادشاه و ملک بود. (لغت فرس اسدی ). پادشاه . (صحاح الفرس ).پادشاه را گویند. (معیار جمالی ) (از مؤید الفضلاء).آنکه بر کشوری پادشاهی و سلطنت کند. تاجور
شه مردانلغتنامه دهخداشه مردان . [ ش َه ْ م َ ] (اِ مرکب ) مردانشاه . || شه ِ مردان ؛ شاه مردان . رجوع به شاه مردان شود.
شاه دینلغتنامه دهخداشاه دین . [ هَِ ] (اِخ ) لقبی است که شعرای مصیبت سرای ، حسین بن علی را دهند. || لقبی که پیغامبر را دهند. || لقبی که علی علیه السلام را دهند. (یادداشت مؤلف ). ش
شاهلغتنامه دهخداشاه . (اِ) پادشاه و ملک بود. (لغت فرس اسدی ). پادشاه . (صحاح الفرس ).پادشاه را گویند. (معیار جمالی ) (از مؤید الفضلاء).آنکه بر کشوری پادشاهی و سلطنت کند. تاجور
نصیرلغتنامه دهخدانصیر. [ ن ُ ص َ ] (اِخ )یکی از فدائیان حضرت شاه مردان بوده . (از آنندراج ).نام شخصی که معتقد به خدائی و الوهیت حضرت امیرالمؤمنین و یعسوب الدین علی بن ابی طالب
ابومحمدلغتنامه دهخداابومحمد. [ اَ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) عبیداﷲبن محمدبن علی بن شاه مردان . رجوع به عبیداﷲ... شود.