شاه دیاربکرلغتنامه دهخداشاه دیاربکر. [ هَِ رِ ب َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) فرمانروای ناحیه ٔ دیاربکر. || (اِخ ) اختصاصاً از القاب ابوالمظفر ارتق ارسلان بن ایل غازی بن البی بن تمرتاش
شاهلغتنامه دهخداشاه . (اِ) پادشاه و ملک بود. (لغت فرس اسدی ). پادشاه . (صحاح الفرس ).پادشاه را گویند. (معیار جمالی ) (از مؤید الفضلاء).آنکه بر کشوری پادشاهی و سلطنت کند. تاجور
شاهلغتنامه دهخداشاه . (اِخ ) (چشمه ٔ...) مزرعه ای است از ناحیه ٔ فشارود قاینات و بلاسکنه میباشد. (مرآت البلدان ج 4 ص 236).
دیاربکرلغتنامه دهخدادیاربکر. [ ب َ / رِ ب َ ] (اِخ ) نامی است که بر آمد = أمد [ م ِ] قدیم اطلاق گردد و از جهت اینکه دیوار و ساختمانهای شهر از سنگ بازالت سیاهرنگ ساخته شده ترکها آن
ذوالقدرلغتنامه دهخداذوالقدر. [ ] (اِخ ) (علاءالدوله ) «گفتار در بیان جشن فرمودن شاه گیتی فروز در روز نوروز و توجه نمودن جهة دفع شر علاءالدوله ذوالقدر به مساعدت بخت فیروز».... پادشا
خان محمد استاجلولغتنامه دهخداخان محمد استاجلو. [ م ُ ح َم ْ م َ دِ اُ ] (اِخ ) نام یکی از سرداران شاه اسماعیل صفوی است که در جنگ چالدران میمنه ٔ لشکر شاه اسماعیل صفوی را اداره میکرد. خواندم
خدیجه بیگملغتنامه دهخداخدیجه بیگم . [ خ َ ج َ ب ِ گ ُ ] (اِخ ) وی خواهر ابوالنصر حسن بیک و بنت امیرعلی بیک بن امیر قراعثمان است که به ازدواج سلطان خلیل جد شاه اسماعیل صفوی اول درآمد.
ساروقپلانلغتنامه دهخداساروقپلان . [ ق َ ] (اِخ ) لقب قاسم بیگ پسر علاءالدوله ذوالقدر که به سال 913 هَ . ق . در دیاربکر به دست خان محمد استاجلو سرکرده ٔ سپاهیان شاه اسماعیل اسیر و مقت