شاهینلغتنامه دهخداشاهین . (اِ) پرنده ای باشد شکاری و زننده از جنس سیاه چشم . (برهان قاطع). پرنده ای است که بدان شکار کنند. (شرفنامه ٔ منیری ). یکی از مرغان شکاری بسیار جسور و باش
شاهینلغتنامه دهخداشاهین . (اِخ ) (جرجس ...) دمشقی ، سریانی و رئیس اسقفان حمص و حماة و توابع آن بود در سال 1285 هَ . ق . بدنیا آمد و در 1321 هَ . ق . درگذشت . از اوست : خلاصة الاَ
شاهینلغتنامه دهخداشاهین . (اِخ ) این کلمه را بعنوان نام بکار برده اند چنانکه بیست و دو تن از سران و ناموران ایرانی و ارمنی و ترک و تازی که شاهین نام داشتند در نام نامه ٔ ایرانی ی
شاهینلغتنامه دهخداشاهین . (اِخ ) بنا بروایت تاریخ الخلفاء مادر یزید ناقص و ابراهیم فرزندان ولیدبن عبدالملک است و در جای دیگر نام مادراین دو کس را شاهفرید نوشته است . (از تاریخ ال
شاهین قلعهلغتنامه دهخداشاهین قلعه . [ ق َ ع َ ] (اِخ ) دهی از دهستان میان ولایت بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. دارای 88 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایر
شاهین قلعهلغتنامه دهخداشاهین قلعه . [ ق َ ع َ ] (اِخ ) دهی از دهستان میان ولایت بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. دارای 88 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایر
شاهین آبادلغتنامه دهخداشاهین آباد. (اِخ ) دهی از دهستان باراندوزچای بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه . دارای 88 تن سکنه .آب آن از رودخانه . محصول آن غلات ، توتون ، چغندر، حبوبات و انگور است