شاه کوهلغتنامه دهخداشاه کوه . (اِخ ) دهی از دهستان برزاوند شهرستان اردستان . دارای 45 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
شاه کوهلغتنامه دهخداشاه کوه . (اِخ ) دهی از دهستان تمین بخش میرجاوه ٔ شهرستان زاهدان . دارای 150 تن سکنه . آب آن از رودخانه . محصول آن غلات و ذرت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج
شاه کوهلغتنامه دهخداشاه کوه . (اِخ ) نام دو ده از دیههای واقعدر جنوب استرآباد که به شاه کوه بالا و پائین معروفند. (رابینو ترجمه ٔ فارسی ص 169 بخش انگلیسی ص 137).
شاه کوهلغتنامه دهخداشاه کوه . (اِخ ) نام یکی از کوههای غرب ایران در کرمانشاهان که در سرحد ایران و عراق قرار گرفته است .(جغرافیای غرب ایران ص 95 و 27). || کوهی است در جنوب غربی ولای
شاه کوهلغتنامه دهخداشاه کوه .(اِ مرکب ) کوه بزرگ . بزرگترین و مرتفعترین کوهها.- امثال :پشتش بشاه کوه است ؛ پشتیبانی قوی داشتن . (یادداشت مؤلف ).
شادکوهلغتنامه دهخداشادکوه . (اِخ ) یاقوت ذیل شاذ کوه موضعی در گرگان شمرده . (معجم البلدان ). و رابینو به نقل از یاقوت آن را محلی نزدیک گرگان معرفی کرده است . (سفرنامه ٔ مازندران و
شادکوهیلغتنامه دهخداشادکوهی . (اِخ ) شاذکوهی . بنداربن احمدالشاذ کوهی الجرجانی التاجر، مکنی به ابومحمد از ابوعبداﷲ محمدبن ابراهیم بن ابوالحکیم الختلی البغدادی روایت کند. در شهر شوا