شاهدهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= شاهد: ◻︎ رفت آن عجوز پر دغل، رفت آن زمستان و وَحَل / آمد بهار و زاد از او صد شاهد و صد شاهده (مولوی۲: ۱۲۰۲).
شاه دهلغتنامه دهخداشاه ده . [ دِه ْ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ شهرستان تربت حیدریه . دارای 287 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات . شغل اهالی زراعت و مالداری است . (از فره
شاه دهلغتنامه دهخداشاه ده . [ دِه ْ ] (اِخ ) نام دیهی است از دیههای سدن رستاق از روستاهای مازندران . (سفرنامه ٔرابینو ص 126 بخش انگلیسی و ص 168 ترجمه ٔ فارسی ).
شاهدةلغتنامه دهخداشاهدة. [ هَِ دَ ] (ع ص ، اِ) مؤنث شاهد. ج ، شاهدات و شواهد. رجوع به شاهد شود. || زمین . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، شاهدات و شواهد. (اقرب الموارد).
شاهدةلغتنامه دهخداشاهدة. [ هَِ دَ ] (ع ص ، اِ) مؤنث شاهد. ج ، شاهدات و شواهد. رجوع به شاهد شود. || زمین . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، شاهدات و شواهد. (اقرب الموارد).
سوگیری میزان بستریadmission rate biasواژههای مصوب فرهنگستانتفاوت خصوصیات موردها و شاهدها در مطالعات موردشاهدی بیمارستانی که ناشی از تفاوت نسبت بستری بیمارستانی در هر کدام است متـ . سوگیری برکسونی Berkson's bias, Berkson
سوگیری یادآوریrecall biasواژههای مصوب فرهنگستانسوگیری ناشی از تفاوت در یادآوری خاطرات گذشته بین موردها و شاهدها