شاهدانهلغتنامه دهخداشاهدانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) حب قنب . شهدانه . شهدانج . (یادداشت مؤلف ). تخم کنو. کنودان . کنودانه . (برهان ). تخم شهدانه . بزرالقنب . کنب دان . کنب دانی
شاهدانهلغتنامه دهخداشاهدانه . [ ن َ/ ن ِ ] (اِ مرکب ) دانه ٔ ممتاز در نوع خود. شاهدان . || مروارید بزرگ و نفیس . (ناظم الاطباء).
شاهدانهفرهنگ انتشارات معین(نِ) [ په . ] (اِمر.) = شهدانه . شاهدانج : گیاهی است از تیرة گزنه ها، دو پایه ، علفی ، یکساله و دارای گونه های مختلف است . از دانة شاهدانه روغنی با بوی قوی و نا
شاهدانهCannabisواژههای مصوب فرهنگستانسردهای از شاهدانهایان یکسالۀ علفی ایستادۀ ستبر با یک گونۀ معطر که از آسیای مرکزی منشأ گرفته است و امروزه در مناطق معتدل شمالی فراوان کشت میشود؛ یک رقم آن با
شاه دانهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی یکساله با برگهایی بلند و دانههایی به اندازۀ فندق که از شاخههای آن حشیش میگیرند؛ زمردگیاه.
شاهدانهایانCannabinaceae/ Cannabaceaeواژههای مصوب فرهنگستانگیاهان گلدار یک یا چندساله با برگهای پنجهای بریده یا پنجهای لَپدار
شاهدانهوشDatiscaواژههای مصوب فرهنگستانسردهای از شاهدانهوشیان با دو گونه که یکی از آنها در آسیا و دیگری در امریکای شمالی میروید
شاهدانهوشیانDatiscaceaeواژههای مصوب فرهنگستانتیرهای از کدوسانان با گلهای غالباً تکجنسی و برگهای متناوب و مرکب شانهای که گردهافشانی در آنها توسط باد انجام میشود
شاهدانهوشDatiscaواژههای مصوب فرهنگستانسردهای از شاهدانهوشیان با دو گونه که یکی از آنها در آسیا و دیگری در امریکای شمالی میروید