شاهدانلغتنامه دهخداشاهدان . (اِ مرکب ) مروارید بزرگ و خوب و نفیس .(ناظم الاطباء). شاهدانه . دانه ٔ ممتاز در نوع خود.
شاهدانلغتنامه دهخداشاهدان . [ هَِ ] (اِخ ) دهی از دهستان کرون بخش نجف آباد شهرستان اصفهان . دارای 850 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات ، بادام ، انگور، سیب زمینی و پنبه است
شاهدانجلغتنامه دهخداشاهدانج . [ ن َ ] (معرب ،اِ مرکب ) شهدانج . دانه ٔ قنب است . (منتهی الارب ). معرب شهدانه . (از اقرب الموارد) (دزی ج 1 ص 717) (جوالیقی 206:9) (ضریر انطاکی ص 213)
شاهدانقلغتنامه دهخداشاهدانق . [ ن َ ] (معرب ، اِ مرکب ) معرب شاهدانه . شهدانج . بزرالقنب . تخم کنب . حب قنب . بپارسی تخم کنب گویند و بسریانی زرع ادام به رومی کنابورین و بتازی قنب گ
شاهدانهلغتنامه دهخداشاهدانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) حب قنب . شهدانه . شهدانج . (یادداشت مؤلف ). تخم کنو. کنودان . کنودانه . (برهان ). تخم شهدانه . بزرالقنب . کنب دان . کنب دانی
witnessesدیکشنری انگلیسی به فارسیشاهدان، شاهد، گواه، شهادت، گواهی، مدرک، شهادت دادن، دیدن، گواه بودن بر