شاهبازلغتنامه دهخداشاهباز. (اِ مرکب ) شهباز. بازی باشد سفید و بزرگ و پادشاهان با آن شکار کنند و آن را بترکی طوغان خوانند. (برهان قاطع). باز سفید بزرگ که پادشاهان با آن شکار میکردن
شاه بازفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی پرندۀ شکاری از تیرۀ باز با منقار و چنگالهای قوی و پرهای زرد، خرمایی، یا سفید که آن را برای شکار کردن پرندگان تربیت میکنند؛ باز سفید و بزرگ.
شاهبازانلغتنامه دهخداشاهبازان . (اِخ ) دهی از دهستان قیلاب بخش اندیمشک شهرستان دزفول . دارای 400 تن سکنه . آب آن از رودخانه . محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
شاهبازانلغتنامه دهخداشاهبازان . (اِخ ) نام یکی از ایستگاههای راه آهن . واقع در 72 کیلومتری شمال خاور اندیمشک . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
اینچه شاهبازلغتنامه دهخدااینچه شاهباز. [ چ ِ ] (اِخ ) دهی ازدهستان دولت خانه ٔ بخش حومه ٔ شهرستان قوچان و دارای 607 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
شاه بازیلغتنامه دهخداشاه بازی . (حامص مرکب ) حالت و کیفیت شاهباز. || بازی کودکان که یکی شاه و یکی وزیر و یکی میراخور ویکی مقصر بود. (یادداشت مؤلف ). بازی شاه و وزیر. || چیره دستی و
شاهبازانلغتنامه دهخداشاهبازان . (اِخ ) دهی از دهستان قیلاب بخش اندیمشک شهرستان دزفول . دارای 400 تن سکنه . آب آن از رودخانه . محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
شاهبازانلغتنامه دهخداشاهبازان . (اِخ ) نام یکی از ایستگاههای راه آهن . واقع در 72 کیلومتری شمال خاور اندیمشک . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
اینچه شاهبازلغتنامه دهخدااینچه شاهباز. [ چ ِ ] (اِخ ) دهی ازدهستان دولت خانه ٔ بخش حومه ٔ شهرستان قوچان و دارای 607 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).