شانشینلغتنامه دهخداشانشین . [ ن ِ ] (اِ مرکب ) مخفف شاه نشین . (از ناظم الاطباء). رجوع به شاه نشین شود.
شاشینلغتنامه دهخداشاشین . (اِخ ) صاحب روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات از قول صاحب التلخیص آورد که از جمله جزایر واقع در حوالی جزیره ٔ اندلس جزیره ٔ شاشین است که جزیره ای
ورکوهلغتنامه دهخداورکوه . [ وَ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش چقلوندی شهرستان خرم آباد است . این دهستان درخاور بخش واقع و محدود است از خاور به شهرستان بروجرد و قسمتی از سلسله
شاشینلغتنامه دهخداشاشین . (اِخ ) صاحب روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات از قول صاحب التلخیص آورد که از جمله جزایر واقع در حوالی جزیره ٔ اندلس جزیره ٔ شاشین است که جزیره ای
شاه نشینلغتنامه دهخداشاه نشین . [ ن ِ ] (اِ مرکب ) پیشگاه . صدر. هر قسمت برتر از قسمتهای دیگر تالار یا اطاق که تخصیص به بزرگان داشته باشد و آن جایی است چون محراب که در قسمت صدر اطاق