شأنانلغتنامه دهخداشأنان . [ ش َءْ ] (ع اِ) دو رگی که از سر بجانب چشمها می آید و از آن سر شکل فرود آید. (از بحر الجواهر) (از منتهی الارب ). رجوع به شأن در این معنی شود.
شامالهلغتنامه دهخداشاماله . [ ل َ / ل ِ ] (ص ) اسمر. گندمگون . قهوه ای رنگ . (ناظم الاطباء). اما در جای دیگر دیده نشد.
شاناقلغتنامه دهخداشاناق . (اِخ ) از حکما و اطبای معروف هند بود و شرح حال او در عیون الانباء ابن ابی اصیبعه (ج 2 صص 32 - 33) مسطور و اسامی عده ای از تألیفات او در همان کتاب و در
شانزلیزهلغتنامه دهخداشانزلیزه . [ زِ زِ ] (اِخ ) نام یکی از خیابانهای معروف پاریس فرانسه است و آن از میدان کنکورد آغاز وبه اِتوال یا طاق نصرت (آرک دتریومف ) منتهی گردد.
شأنانلغتنامه دهخداشأنان . [ ش َءْ ] (ع اِ) دو رگی که از سر بجانب چشمها می آید و از آن سر شکل فرود آید. (از بحر الجواهر) (از منتهی الارب ). رجوع به شأن در این معنی شود.