شأنانلغتنامه دهخداشأنان . [ ش َءْ ] (ع اِ) دو رگی که از سر بجانب چشمها می آید و از آن سر شکل فرود آید. (از بحر الجواهر) (از منتهی الارب ). رجوع به شأن در این معنی شود.
شاکارفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکار بیمزد که کسی را بهزور به آن وادارند: ◻︎ نکنی طاعت و آنگه که کنی سست و ضعیف / راست گویی که همه سخره و شاکار کنی (کسائی: مجمعالفرس: شاکار).
شابارلیلغتنامه دهخداشابارلی . (اِخ ) سلستینو. نام مستشرق ایتالیائی بزبان عربی ، اخبار ایطالیا که با ترجمه ٔ ایتالیائی بسال 1888 م . در رم به چاپ رسیده از آثار او است . (معجم المطبو
شادآراملغتنامه دهخداشادآرام . (اِ مرکب ) نام عقل سپهر آفتاب است . (انجمن آرا) (آنندراج ). از لغات دساتیری است . رجوع به فرهنگ دساتیر شود.
شأنانلغتنامه دهخداشأنان . [ ش َءْ ] (ع اِ) دو رگی که از سر بجانب چشمها می آید و از آن سر شکل فرود آید. (از بحر الجواهر) (از منتهی الارب ). رجوع به شأن در این معنی شود.