شأملغتنامه دهخداشأم . [ ش َءْ م ْ ] (ع مص ) بدفالی آوردن کسی بر قوم خود و با «علی » نیز متعدی شود چون ؛ شأم علی قومه و شئم علیهم (مجهول )؛ بدفال گردید بر قوم خود و بدفال گردی
شأملغتنامه دهخداشأم . [ ش َءْم ْ ] (اِخ ) نام کشوری است . (از صحاح اللغة). ملک شام و آن شهری است که در سمت چپ قبله قرار گرفته است . (از اقرب الموارد). رجوع به شام شود.
سوریهلغتنامه دهخداسوریه . [ ری ی َ ] (اِخ ) شام کشوری است جمهوری از جمله ٔ کشورهای آسیای غربی که در کنار شرقی بحرالروم قرار دارد و کشورهای لبنان ، عراق ، ترکیه از جنوب و مشرق و ش
ازیلیلغتنامه دهخداازیلی . [ اَ] (اِخ ) شهری است در مغرب ، اندر بلاد بربر، پس از طنجة در زاویه ٔ خلیجی که بسوی شام کشد و بر آن سوری است متعلق بدماغه ای که در دریا پیش رود. سور مزب
خان تیمورلغتنامه دهخداخان تیمور. [ ت ِ ] (اِخ ) نام یکی از فرماندهانی است که اولجایتو برمیسره ٔ لشکر خود در لشکرکشی بجانب شام تعیین کرد. امیر اولجایتو در سنه ٔ 712 هَ . ق . بقصد قشلا
لبنانلغتنامه دهخدالبنان . [ ل ُ ] (اِخ ) (جبل ... یا کوه ...) نام کوهستان سوریه که به داشتن درختان سدر عالی مشهور است و بموازات دریا بطول 130 هزار گز کشیده شده و مرتفعترین قله ٔ
هبارلغتنامه دهخداهبار. [ هََ ب ْ با ] (اِخ ) ابن ابی العاص بن نوفل ... القرشی ، صحابی است . پدرش در جنگ بدر کشته شد در حالی که کافر بود. وی پسری به نام عمر داشت که در شام بود و