شآمیلغتنامه دهخداشآمی .[ ش َ می ی ] (ص نسبی ) صورتی از شامی و شأمی منسوب به شام باشد. (از اقرب الموارد). رجوع به شامی شود.
خربزه ٔ شامیلغتنامه دهخداخربزه ٔ شامی . [ خ َ ب ُ زَ / زِی ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) هندوانه . فِج ّ. دابوغه .شامی . (یادداشت بخط مؤلف ). خربزه ٔ شامی . (صراح ).
شأمیلغتنامه دهخداشأمی . [ ش َءْ ] (ص نسبی ) صورتی است از شامی . منسوب به مملکت شام . (از ناظم الاطباء). رجوع به شامی شود.
شامیلغتنامه دهخداشامی . (اِخ ) (مولانا...) شاعری از اهل دامغان بود مؤلف مجالس النفایس نویسد: بسیار تحصیل کرد و متداولات را مکرر گذارنید. بعد از آن بطب مشغول شد و اکثر کتب معتبر
شامیلغتنامه دهخداشامی . (اِخ ) از دانشمندان و فقهای زیدی بود. رجوع شود به علی بن الحسین بن عزالدین بن الحسن بن محمد الحسنی الیمنی .
شآمیلغتنامه دهخداشآمی .[ ش َ می ی ] (ص نسبی ) صورتی از شامی و شأمی منسوب به شام باشد. (از اقرب الموارد). رجوع به شامی شود.
مردوسلغتنامه دهخدامردوس . [ م َ ] (اِ)گندنای شامی . (برهان قاطع) (از جهانگیری ) (آنندراج ). گونه ای تره که آن را کراث ابو شوشه و گندنای شامی و کراث شامی و قفلوت نیز گویند. || به
راسنلغتنامه دهخداراسن . [ س َ ] (اِ) درختی است که آن را پیلگوش گویند و آن دوایی است نافع گزندگی جانوران . (آنندراج ) (انجمن آرا). نباتی است حقیر که بوی آن چون بوی سیر باشد . (صح
خربزه ٔ شامیلغتنامه دهخداخربزه ٔ شامی . [ خ َ ب ُ زَ / زِی ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) هندوانه . فِج ّ. دابوغه .شامی . (یادداشت بخط مؤلف ). خربزه ٔ شامی . (صراح ).