شالولغتنامه دهخداشالو. (اِخ ) دهی جزء دهستان ینگجه بخش مرکزی شهرستان سراب . 242 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه و محصول آن غلات و حبوب است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
شالودهدیکشنری فارسی به انگلیسیbase, basis, bedding, cornerstone, foundation, ground, groundwork, infrastructure, nitty-gritty, substratum, substructure, underpinning
شالوقلغتنامه دهخداشالوق . [ وَ ] (اِخ ) نام محلی در کنار راه قزوین و رشت میان قشلاق اﷲ مراد و شیرین سو و در دویست و ده هزارگزی تهران واقع است . (یادداشت مؤلف ).
شالوکلغتنامه دهخداشالوک . (هندی ، اِ) لغت هندی است و بمعنی بیخ کول باشد. (از الفاظ الادویه ). در جای دیگر دیده نشد.
شالومال امیریلغتنامه دهخداشالومال امیری . [ اَ ] (اِخ ) نام یکی از طوایف هفت لنگ بختیاری که در مال امیر سوسن سکنی دارند. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 74).