شالدونلغتنامه دهخداشالدون . (اِ) درختی است که در جنگلهای ایران یافت میشود و استعمال طبی دارد. (یادداشت مؤلف ).
شالقونلغتنامه دهخداشالقون . [ ل ِ ] (اِخ ) دهی از بخش شهرستان سراب . سکنه ٔ آن 701 تن است . آب آن از چاه ، محصول آن غلات و بزرک است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
شلدونلغتنامه دهخداشلدون . [ ش َ ] (اِخ ) دهی از دهستان سیمکان شهرستان جهرم . سکنه ٔ آن 171 تن . آب آنجا از چشمه . محصول عمده ٔ آنجا غلات ، برنج ، خرمالو و لیمو. صنایع دستی زنان گ
شالقونلغتنامه دهخداشالقون . [ ل ِ ] (اِخ ) دهی از بخش شهرستان سراب . سکنه ٔ آن 701 تن است . آب آن از چاه ، محصول آن غلات و بزرک است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
شلدونلغتنامه دهخداشلدون . [ ش َ ] (اِخ ) دهی از دهستان سیمکان شهرستان جهرم . سکنه ٔ آن 171 تن . آب آنجا از چشمه . محصول عمده ٔ آنجا غلات ، برنج ، خرمالو و لیمو. صنایع دستی زنان گ
وادی شالونلغتنامه دهخداوادی شالون . (اِخ ) یا وادی جالون یانهر جالون . نهر شالون . رودی است در اندلس . (از الحلل السندسیة ج 2 ص 107). و رجوع به وادی جالون شود.
کاتالنیلغتنامه دهخداکاتالنی . [ ل ُ ] (اِخ ) نام لاتین «شالون - سور -مارن ». مردم آن از اقوام گل (غالیا) بلژیک هستند.
چنبهلغتنامه دهخداچنبه . [ چُم ْ ب ِ / ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان باری (بلوک شاخدونیه ) بخش مرکزی شهرستان اهواز که در 55 هزارگزی جنوب خاور اهواز و 5 هزارگزی جنوب راه اهواز به رام