شقاقلوسلغتنامه دهخداشقاقلوس . [ ش ِ ق ِ ] (معرب ، اِ) این کلمه مصحف لفظ یونانی سفاکلوس است و آنرا موت یا فساد عضوی خشک گویند. فساد عضو با نماندن حس ، چون حس برجای بود غانغرایا باشد
شقاقلوسلغتنامه دهخداشقاقلوس . [ ش ِ ق ِ ] (معرب ، اِ) این کلمه مصحف لفظ یونانی سفاکلوس است و آنرا موت یا فساد عضوی خشک گویند. فساد عضو با نماندن حس ، چون حس برجای بود غانغرایا باشد
غایرغانهلغتنامه دهخداغایرغانه . [ ی ِ ن َ / ن ِ ] (اِ) از انواع ورم و آن مبدء شقاقلوس است . رجوع به ذیل تذکره ٔ داود ضریر انطاکی چ مصر ص 186 شود.
غنغرینالغتنامه دهخداغنغرینا. [ غ َ غ َ ] (معرب ، اِ) فساد عضو با بقای حس . شقاقلوس .(دزی ج 2 ص 229). غانغرایا. رجوع به همین کلمه شود.
غانغرایالغتنامه دهخداغانغرایا. [ غ َ ] (معرب ، اِ) (از یونانی گاگرینا ) فساد عضو با بقای حس و فساد عضورا چون حس برجای نباشد شقاقلوس گویند. (از بحر الجواهر). در کتاب قانون بوعلی آمده