شاطریلغتنامه دهخداشاطری . [ طِ ] (حامص ) عمل شاطر. چستی . چالاکی . شوخی . بیباکی . شطارت : بخون خلق فروبرده بود پنجه ٔ کین ندانمش که بقتل که شاطری آموخت .سعدی .
شاطریلغتنامه دهخداشاطری . [ طِ ] (اِخ ) محمدبن عبدالوهاب بن محمدبن محمدبن علی المتوکل بن عمرالکاتب الشاطری ، معروف به ابن الشاطر بغدادی و مکنی به ابوطاهر. و آن نسبت اجدادی است و
شاطریونلغتنامه دهخداشاطریون .[ طِ ] (معرب ، اِ) یونانی خصیة الثعلب است . (مخزن الادویه ). خصی الثعلب . (منتهی الارب ). گیاه ثعلب . گیاهی است از تیره ٔ ثعلب که بعضی از انواع آن دارا
شاطریهلغتنامه دهخداشاطریه . [طِ ری ی َ ] (معرب ، اِ) گیاهی است از تیره ٔ نعناع ،بوته های آن چوبی و پست قد است و کاسه ٔ آن پنج دندانه است . رجوع به تیره شناسی احمد پارسا ج 3 ص 7 شو
شاطی ٔ النهرلغتنامه دهخداشاطی ٔ النهر. [ طِ ئن ْ ن َ ] (اِخ ) شاطی ٔ عثمان . شاطی ٔ الوادی . رجوع به شاطی ٔ عثمان شود.
شاطی ٔ عثمانلغتنامه دهخداشاطی ٔ عثمان . [ ءُ ع ُ ] (اِخ ) یا شاطی ٔالوادی یا شاطی ءالنهر و مراد از آنها شاطی ٔ (ساحل ) دجله است و آن سرزمینی است در بصره که عثمان بن عفان به عوض خانه ای
شاطریونلغتنامه دهخداشاطریون .[ طِ ] (معرب ، اِ) یونانی خصیة الثعلب است . (مخزن الادویه ). خصی الثعلب . (منتهی الارب ). گیاه ثعلب . گیاهی است از تیره ٔ ثعلب که بعضی از انواع آن دارا
شاطریهلغتنامه دهخداشاطریه . [طِ ری ی َ ] (معرب ، اِ) گیاهی است از تیره ٔ نعناع ،بوته های آن چوبی و پست قد است و کاسه ٔ آن پنج دندانه است . رجوع به تیره شناسی احمد پارسا ج 3 ص 7 شو
رایت افراشتنلغتنامه دهخدارایت افراشتن . [ ی َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) رایت افراختن . علم برافراشتن . بیرق برافراشتن : جامه ای از صابری بردوختیم رایتی از شاطری افراشتیم .عبدالواسع جبلی .
مهلغتنامه دهخدامه . [ م َه ْ ] (اِ) مخفف ماه . مانک . قمر. (ناظم الاطباء) : به دل ربودن جلدی و شاطری ای مه به بوسه دادن جان پدر بس اژکهنی . شاکر.شکوفه همچو شکاف است و میغ دیبا
خصی الثعلبلغتنامه دهخداخصی الثعلب . [ خ ُ / خ ِ صِث ْ ث َ ل َ ] (ع اِ مرکب ) سورطیون . سوفطیون (بحر الجواهر). شاطریون . (منتهی الارب ). ساطورین . طریفلن . جفت آفرید. (یادداشت بخط مؤل