شاشیلغتنامه دهخداشاشی . (اِخ ) هیثم بن کلیب بن سریج بن معقل الشاشی الادیب مکنی به ابوسعید. وی از ابوعیسی ترمذی و ابوعیسی بن احمد عسقلانی و جز آنان روایت حدیث کرده و از وی جماعتی
شاشیلغتنامه دهخداشاشی . (اِخ ) اسحاق بن ابراهیم الشاشی السمرقندی . وی در زمان خود شیخ اصحاب ابوحنیفه و دانشمندایشان بود و الجامع الکبیر را از زیدبن اسامةبن ابی سلیمان الجوزجانی
شاشیلغتنامه دهخداشاشی . (اِخ ) اسماعیل بن احمد الشاشی العامری ، مکنی به ابوابراهیم از اصحاب صاحب بن عباد و در حسن شعر و براعت کلام ممتاز بود وی زمانی در ری سکونت گزید. رجوع به ی
شاشیدگیلغتنامه دهخداشاشیدگی . [ دَ / دِ ] (حامص ) حالت و چگونگی شاشیده . || کیفیت و حالت آنچه بر آن شاشیده باشند. رجوع به شاشیدن و شاشیده شود.
شاشیدنلغتنامه دهخداشاشیدن . [ دَ ] (مص ) کمیز کردن . (شرفنامه ٔ منیری ). بول کردن و کمیز کردن باشد. (برهان قاطع) (شعوری ). پیشاب کردن . میزیدن . میختن . آب تاختن . پیشاب ریختن . ز
شاشیدنیلغتنامه دهخداشاشیدنی . [ دَ ] (ص لیاقت ) صفت لیاقت از شاشیدن . درخور شاشیدن . که شاشیدن را سزد. لایق و سزاوار شاشیدن . رجوع به شاشیدن شود.
شاشینلغتنامه دهخداشاشین . (اِخ ) صاحب روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات از قول صاحب التلخیص آورد که از جمله جزایر واقع در حوالی جزیره ٔ اندلس جزیره ٔ شاشین است که جزیره ای