شارجهلغتنامه دهخداشارجه . [ ج َ ] (اِخ ) شارقه . بندری است در یکی از شیخ نشین های خلیج فارس ، به عمان نزدیک دو میل از شرق و غرب امتداد دارد. بیشترین عرض آن در سمت مغرب و کوتاه تر
شورجه ٔ ایمانلولغتنامه دهخداشورجه ٔ ایمانلو. [ ج ِ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه است و 161 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
شورجه ٔ امام جمعهلغتنامه دهخداشورجه ٔامام جمعه . [ ج ِ ی ِ اِ ج ُ ع َ ] (اِخ ) دهی از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه است و 128 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
دبیلغتنامه دهخدادبی . [ دُ ب َی ی ] (اِخ ) عمارت نشین دبی در ساحل خلیج فارس مقابل ساحل ایران قرار داد و بترتیب از مقابل هرمزکه بجانب کویت و عراق برویم رأس الخیمه وام القرین وع
شارجلغتنامه دهخداشارج . [ رَ ] (اِخ ) نام جزیره ای در خلیج ایران . (ناظم الاطباء). ظاهراً همان شارجه است . رجوع به شارجه شود.
عمانلغتنامه دهخداعمان . [ ع ُ ] (اِخ ) مَزون . نام شهری است عربی بر ساحل بحر یمن و هند. و آن در اقلیم اول واقع بوده ، طول آن سی وچهار درجه و سی دقیقه ، و عرضش نوزده درجه و چهل و