شاربانلغتنامه دهخداشاربان . [ رِ ] (ع اِ) دو کناره ٔ بیرون ایستاده در زیر دسته ٔ شمشیر. (مهذب الاسماء).دو آهن دراز بلند ما بین قبضه ٔ شمشیر. (منتهی الارب ). واحد آن شارب . (مهذب ا
شاربانلغتنامه دهخداشاربان . [ رِ ] (ع اِ) دو کناره ٔ بیرون ایستاده در زیر دسته ٔ شمشیر. (مهذب الاسماء).دو آهن دراز بلند ما بین قبضه ٔ شمشیر. (منتهی الارب ). واحد آن شارب . (مهذب ا
جعثنلغتنامه دهخداجعثن . [ ج ِ ث ِ ] (اِخ ) جوهری گوید: نام خواهر فرزدق شاعر است . (تاج العروس ). نام خواهر فرزدق . (منتهی الارب ) (عیون الاخبار) : اء جعثن قد لاقیت عمران شارباًع
شاربةلغتنامه دهخداشاربة. [ رِ ب َ ] (ع ص ) تأنیث شارب . آشامنده . ج ، شاربات و شوارب . (اقرب الموارد).
شاربلغتنامه دهخداشارب . [ رِ ] (ع اِ) بروت . (السامی فی الاسامی ) (مهذب الاسماء) (دهار) (منتهی الارب ). یکی از دو بروت . بروت یک سوی لب زبرین . تثنیه ، شاربان . (دهار) (اقرب الم
دستارلغتنامه دهخدادستار. [ دَ ] (اِ مرکب ) از: دست + ار، پسوند نسبت . مندیل و روپاک . (برهان ). روپاک و دستمال و شکوب و شوب و فوته . (ناظم الاطباء). بتوزه . بدرزه . دزک . دستا. د