شاذلهلغتنامه دهخداشاذله . [ ذَ ل َ ] (اِخ ) شادله .دیهی است به مغرب . (منتهی الارب ). به نوشته ٔ شعرانی دیهی از افریقیه . (ریحانة الادب ). از محال تونس . (شدالازار چ قزوینی ، حاش
شاذة المؤذنلغتنامه دهخداشاذة المؤذن . [ ذَ تُل ْ م ُ ءَذْ ذِ ] (اِخ ) نام اذان گوی جامع مدینه . او را حدیثی است در صفت و ستایش اذان گوی . (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 345).
شاتلهلغتنامه دهخداشاتله . [ ت ُ ل ِ ] (اِخ ) (لو) محلی در کمون بودولیر از آروندیسمان اوبوسون (دپارتمان کروز ) دارای معادن طلا است .
شائلهلغتنامه دهخداشائله . [ ءِ ل َ ] (ع ص ) ماده شترکه شیر کم کرده باشد و هفت ماه بر حمل یا از نتاج آن گذشته باشد. ج ، شَول بر غیر قیاس . ج ج ، اشوال . || (اِ) پاره ای از گوسپندا
شادلةلغتنامه دهخداشادلة. [ دِ ل َ ] (اِخ ) موضعی است به مغرب در نزدیکی تونس . شاذله نیز گفته اند. (تاج العروس ذیل ش دل ) و رجوع به شاذلی و شاذلیه شود.
شاذلیلغتنامه دهخداشاذلی . [ ذِ ] (اِخ ) علی بن عبداﷲبن عبدالجبار... مکنی به ابوالحسن استاد گروه شادلیه ٔ صوفیه ٔ اسکندریه . (منتهی الارب ذیل ش د ل ). و در تاج العروس ترجمه ٔ مفید
شاذة المؤذنلغتنامه دهخداشاذة المؤذن . [ ذَ تُل ْ م ُ ءَذْ ذِ ] (اِخ ) نام اذان گوی جامع مدینه . او را حدیثی است در صفت و ستایش اذان گوی . (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 345).