خشنود؛ خوشحال؛ خوشوقت؛ بیغم؛ خوشوخرم.
〈 شاد زیستن: (مصدر لازم) به شادی و خوشی زندگی کردن.
بانشاط، بشاش، خرم، خشنود، خندان، خوش، خوشحال، خوشدل، خوشوقت، زندهدل، سردماغ، شادمان، شنگول، فارغ، مبتهج، محظوظ، مسرور، مشعوف ≠ اندوهگین، مغموم
beatific, brilliant, cavalier, cheerful, cheery, festive, gay, glad, happy, hilarious, jocund, jolly, joyful, joyous, light, lighthearted, lively, merry, rosily, sunny, rollicking