شاخیلغتنامه دهخداشاخی . (ص نسبی ، اِ) منسوب به شاخ . (ناظم الاطباء). از جنس شاخ : دگمه ٔشاخی ؛ که از شاخ یا مانند آن تراشیده است . || شنه . شانه ٔ خرمن افشانی . چوبی باشد سه شاخ
شاخینلغتنامه دهخداشاخین . (ص نسبی ) از شاخ + ین علامت نسبت ؛ شاخدار. دارای شاخ . || پرشاخ : یل پهلوان دید دیوی نژندسیاهی چو شاخین درختی بلند.اسدی (گرشاسب نامه چ حبیب یغمائی ص 111
شاخینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شاخدار؛ دارای شاخ.۲. پرشاخه: ◻︎ یل پهلوان دید دیوی نژند / سیاهی چو شاخیندرختی بلند (اسدی: ۱۱۹).
دُششاخینگیdyskeratosisواژههای مصوب فرهنگستانشاخی شدن غیرطبیعی و زودهنگام یا نامناسب یاختههای شاخی پوست
شاخینلغتنامه دهخداشاخین . (ص نسبی ) از شاخ + ین علامت نسبت ؛ شاخدار. دارای شاخ . || پرشاخ : یل پهلوان دید دیوی نژندسیاهی چو شاخین درختی بلند.اسدی (گرشاسب نامه چ حبیب یغمائی ص 111
شاخینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شاخدار؛ دارای شاخ.۲. پرشاخه: ◻︎ یل پهلوان دید دیوی نژند / سیاهی چو شاخیندرختی بلند (اسدی: ۱۱۹).