شاخص شدت اعتیادaddiction severity indexواژههای مصوب فرهنگستانشاخصی برای ارزیابی وضعیت معتاد در مراحل مختلف درمان بهمنظور تدوین طرح درمان و بررسی سیر بهبود او و همچنین تعیین پیامدهای درمان اختـ . شاخص شدا ASI
شاخصفرهنگ مترادف و متضاد۱. شاخصه، علامت، نما، نماینده ۲. مشخص، معلوم ۳. برجسته، ممتاز، مهم ۴. پایه، ماخذ ۵. میله، نصیبه
شاخصدیکشنری فارسی به انگلیسیbarometer, distinctive, indicative, index, parameter, pre-eminent, preeminent, standard
شاخصلغتنامه دهخداشاخص . [ خ ِ ] (ع ص ، اِ) بلند برآمده از هر چیزی . مرتفع. (اقرب الموارد). || تیر که ازبالای نشان درگذرد. سهم شاخص . (منتهی الارب ). تیر که ازروی نشانه بشود. (مه
شاخصفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه ه، نشاندهنده، نماینده، نماگر، اشارهکننده، انگشت، انگشت نشانه، سبابه شاهین ترازو، عقربک، فلش، پیکان، وسیلۀ اندازهگیر
شاخص گرفتاری اعتیادindex of drug involvementواژههای مصوب فرهنگستانمقیاسی 25 قلمی برای سنجش شدت مشکلات اعتیاد فرد اختـ . شاخص گِرا IDI
شاخص اِی پیAP index, averaged planetary indexواژههای مصوب فرهنگستانشاخص سیارهای حاصل از مجموعهای از دادههای رصدخانههای استاندارد برای اندازهگیری شدت آشفتگی میدان مغناطیسی زمین در طول یک روز
شاخص آشفتگی زمان توفانdisturbance storme time indexواژههای مصوب فرهنگستانمؤلفهای از تغییر میدان مغناطیسی زمین در هنگام توفان که شاخصی از شدت جریان حلقوی است اختـ . شاخص آزت DST index