25 فرهنگ

3300 مدخل


شاخص

šāxes

۱. برآمده؛ مرتفع.
۲. چشمگیر؛ برجسته.
۳. (اسم) [مجاز] پارامتر؛ آنچه مقدارش ماهیت چیزی را معین می‌کند.
۴. (اسم) خط‌کش مدرجی که در نقشه‌برداری استفاده می‌شود.
۵. (اسم) [مجاز] نمودار؛ نماینده.
۶. (اسم) [مجاز] علامتی که در آفتاب برای تعیین و تشخیص وقت ظهر نصب می‌کنند؛ ساعت آفتابی.

شناسه، نمودار، روشن نمودار

۱. شاخصه، علامت، نما، نماینده
۲. مشخص، معلوم
۳. برجسته، ممتاز، مهم
۴. پایه، ماخذ
۵. میله، نصیبه

barometer, distinctive, indicative, index, parameter, pre-eminent, preeminent, standard