شابکلغتنامه دهخداشابک . [ ب ِ ] (اِخ ) جائی است از منازل قضاعه در شام . (معجم البلدان ) : اتعرف بالصحراء شرقی ّ شابک منازل غزلان لها انس اطیباظَللت ُ اریها صاحبی ّ و قداری بها ص
شابکلغتنامه دهخداشابک .[ ب ِ ] (ع ص ) طریق شابک ؛ راه درهم و مشتبه . و اسد شابک ؛ شیر درهم دندان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
شباکلغتنامه دهخداشباک . [ ش ُب ْ با ] (ع اِ) گیاهی است مانند گیاه دلبوث و شیرین تر از آن . (منتهی الارب ). گیاهی است چون دلبوث . (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). || هرچه از نی و