شاءلغتنامه دهخداشاء. [ ش َءْ ] (ع صوت ) کلمه ٔ زجر است مقصور از شأشاء. (منتهی الارب ). کلمه ٔ زجر است . (از تاج العروس ). کلمه ای است که بدان گوسپند و خر را زجر کنند تا راه رو
شاعلغتنامه دهخداشاع . (ع اِ) کمیز شتر تیزشده بگشنی یا پریشان و پراکنده از کمیز شتر ماده ٔ گشن یافته .(منتهی الارب ). بول الجمل الهائج . (اقرب الموارد).
شاعلغتنامه دهخداشاع . (ع ص ) آشکارا و فاش . (آنندراج ). شائع. یقال «حدیث شائع و شاع » علی حذف العین ؛ ای ذائع فاش . (اقرب الموارد). || سهم شاع ؛ نصیب غیر مقسوم . (منتهی الارب )
شععلغتنامه دهخداشعع. [ ش ُ ع ُ ] (ع اِ) ج ِ شُعاع . (اقرب الموارد) (دهار) (ناظم الاطباء). رجوع به شعاع شود.
ان شاء الغتنامه دهخداان شاء ا. [ اِ ئَل ْ لاه ] (ع جمله ٔ فعلیه ٔ شرطیة) کلمه ٔ غیرموصول که در مقام استقبال کارها استعمال می کنند؛ یعنی اگر بخواهد خدا. (ناظم الاطباء). اگر خدای خواه
ان شاء الغتنامه دهخداان شاء ا. [ اِ ئَل ْ لاه ] (ع جمله ٔ فعلیه ٔ شرطیة) کلمه ٔ غیرموصول که در مقام استقبال کارها استعمال می کنند؛ یعنی اگر بخواهد خدا. (ناظم الاطباء). اگر خدای خواه
لَا يَسْتَثْنُونَفرهنگ واژگان قرآناستثناء نمي كنند - ان شاء الله نمي گويند (کلمه استثناء که مصدر فعل يستثنون است ، به معناي اين است که بعضي از افراد کل را از حکم کل کنار بگذاريم ، و نيز به معناي
ذَکَرَهُفرهنگ واژگان قرآنآن را ياد کرد (در جمله "فَمَن شَاءَ ذَکَرَهُ "يعني هر کس خواست ميتواند بياد قرآن و يا معارفي که قرآن تذکر ميدهد و يادآوري مي کند بيافتد و از آن پند گيرد منظور ا
شأشاءلغتنامه دهخداشأشاء. [ ش َءْ ش َءْ ] (ع اِ صوت ) شاءْشاء. کلمه ای است که بدان خر را بسوی آب خوانند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ). || کلمه ای است که ب