سکیمشتلغتنامه دهخداسکیمشت . [ ] (اِخ ) ناحیتی است بخراسان که اندر وی کشت و غله بسیار است و از پس آن پادشایی است خرد اندر شکستگی ها و کوهها آن را یون خوانند. (حدود العالم ).
سیکملغتنامه دهخداسیکم . [ س َ ک َ ] (ع ص ) کوتاه گام رونده با نرمی و سستی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
هندلغتنامه دهخداهند. [ هَِ ] (اِخ ) پارسی باستان هندو همریشه با سند، در کتیبه های عیلامی هی ایندویش ، اوستا هندو، سنسکریت سینذو به معنی نهر، جویبار، رود سند یا ناحیه ٔ گرداگرد