سیورلغتنامه دهخداسیور. [ س ُ ] (اِ) از انواع تیره ٔ ناژویان (مخروطیان ) که میوه های کروی دارد و در نقاط مرطوب میروید. (از گیاه شناسی گل گلاب ص 302).
صیورلغتنامه دهخداصیور. [ ص َی ْ یو ] (ع اِ) پایان کار و مآل آن . (منتهی الارب ). || عقل و رأی . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). || گیاه خشک که بعد از سبز شدن خورده شود. (منتهی ا
سیورغتمشلغتنامه دهخداسیورغتمش . [ س ُ غ َ م ِ ] (اِخ ) (681 - 691 هَ . ق .).جلال الدین سیورغتمش از سال 680 هَ . ق . در کرمان به استقلال بحکومت پرداخت بدستور پادشاه خاتون خواهر وی به
سیورغتمشلغتنامه دهخداسیورغتمش . [ س ُ غ َ م ِ ] (اِخ ) (681 - 691 هَ . ق .).جلال الدین سیورغتمش از سال 680 هَ . ق . در کرمان به استقلال بحکومت پرداخت بدستور پادشاه خاتون خواهر وی به
سیورساتلغتنامه دهخداسیورسات . [ س ُ ] (ترکی ، اِ) سورسات . (ناظم الاطباء). مجموع غله و خوراک لشکریان و علوفه ٔ اسبها و دیگر حیوانات . آذوقه ٔ لشکریان و سپاهیان یا پادشاهی یا امیری
سیورغاللغتنامه دهخداسیورغال . [ س ُ ] (ترکی - مغولی ، اِ) انعام . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). تیول و زمینی که پادشاه جهت معیشت به ارباب استحقاق بخشد. (ناظم الاطباء). مدد معاش و این