سیولغتنامه دهخداسیو. [ وْ ] (اِ) سیب که به عربی تفاح گویند. (برهان ) (آنندراج ) (جهانگیری ) : غلط کردم در این صورت که گفتم زنخدان نگار خویش را سیو. عمادی .رجوع به سیب شود.
سیوطیلغتنامه دهخداسیوطی . [ س ُ ] (اِخ ) ابوالحسن . از عرفای قرن سوم هجری است . نقل شده است که ابوعلی رودباری گفت که هارون مصاحب سهل حکایت کرده که وقتی در بادیه با شیخ ابوالحسن س