سینیزلغتنامه دهخداسینیز. (اِخ ) شهری است از ناحیت پارس بر کران دریا با نعمت بسیار و هوای درست و همه ٔ جامه های سینیزی از آنجا برند وبُشهَر میان سینیز و ارکان واقع است . (از حدود
سینیزیلغتنامه دهخداسینیزی . (ص نسبی ) منسوب به سینیز که دهی است بفارس . رجوع به ص 149 و 150 فارسنامه ٔ ابن البلخی ، منتهی الارب و سینیز شود.
علی سینیزیلغتنامه دهخداعلی سینیزی . [ ع َ ی ِ سی ] (اِخ ) ابن معلی بزار سینیزی . محدث بود. رجوع به علی (ابن معلی ...) شود.
سینیزیلغتنامه دهخداسینیزی . (ص نسبی ) منسوب به سینیز که دهی است بفارس . رجوع به ص 149 و 150 فارسنامه ٔ ابن البلخی ، منتهی الارب و سینیز شود.
علی سینیزیلغتنامه دهخداعلی سینیزی . [ ع َ ی ِ سی ] (اِخ ) ابن معلی بزار سینیزی . محدث بود. رجوع به علی (ابن معلی ...) شود.
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالکریم سی نیزی مقری از مردم سینیز قریه ای بفارس از قراء ساحلیه نزدیک جنابه .
بشهرلغتنامه دهخدابشهر. [ ب ُ ش َ ] (اِخ ) شهرکی است خرم بناحیت پارس میان سینیز و ارکان . (حدود العالم ).
علی بزازلغتنامه دهخداعلی بزاز. [ ع َ ی ِ ب َزْ زا ] (اِخ ) ابن معلی بزاز سینیزی . محدث بود. رجوع به علی (ابن معلی ...) شود.