سینَه وَنِّ اسبگویش بختیاریسینهبند اسب، تسمه چرمى جلوى سینهاسب که داراى سه رشته در زیر شکم ودو سوى گردن است.
سینَه وَنِّ سگگویش بختیاریسینهبند سگ (سگِ گلّه به هنگام حمله اگر چند متر فاصله داشته باشد،اولین ضربه را با سینه به دشمن مىزند. بدین سبب او را به سینهبندىمجهز مىکنند که از چند لایه چرم ضخ
قرصه بندواژهنامه آزادبالش مدور ی که خمیررا روی آن پهن می کنند ونانواخمیرراباآن به سینه تنور میچسباند
بلغارلغتنامه دهخدابلغار. [ ب ُ ] (اِخ ) شهریست [ به ناحیت ونندر ] که مر او را ناحیتکی است خرد بر لب رود آتل نهاده و اندر وی همه مسلمانانند و از وی مقدار بیست هزار مرد سوار بیرون
غصه فروخوردنلغتنامه دهخداغصه فروخوردن . [ غ ُص ْ ص َ / ص ِ ف ُ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) غم را فروخوردن ونشاندن . کظم . خشم فروخوردن . (آنندراج ) : فرومیخورم غصه ٔ سینه در.ظهوری (از
راه رفتنلغتنامه دهخداراه رفتن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) قدم زدن . قدم گشادن . قدم سنجیدن . قدم سودن . قدم کشیدن . (مجموعه ٔ مترادفات ص 174). روی پا حرکت کردن ، خلاف نشستن . گام بگام ر
خبهلغتنامه دهخداخبه . [ خ ُب ْ ب َ ] (ع اِ) خرگوشک . (مهذب الاسماء) خاکشیر. خفج . خاکشی . لبان . حکیم مؤمن آرد: خبه بلغت شیرازشفترک و در اصفهان خاکشی و بترکی شیوران و در مازند