سینه دادنلغتنامه دهخداسینه دادن . [ ن َ / ن ِ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از زور و قوت نمودن . (آنندراج ) : گوشه گیران تن بزحمت بی محابا کی دهندچون شناور سینه را در موج دریا کی دهند. میرزا
سینهلغتنامه دهخداسینه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) معروف است و به عربی صدر گویندش . (برهان ).صدر. (آنندراج ). بر. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). صاف ، لطیف ، روشن ، صبح و صبح پرور از صفات و آب
طرحلغتنامه دهخداطرح . [ طَ ] (ع مص ) انداختن : طرحه و طرح به ؛ انداخت او را. دور گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بیوکندن . (زوزنی ). افکندن . بیرون انداختن . نبذ. ترک . و
perkدیکشنری انگلیسی به فارسینفس کشیدن، باد کردن، جوشیدن، سینه جلو دادن، صاف کردن، خود را گرفتن، سربالاگرفتن، اراستن
فوزیدنلغتنامه دهخدافوزیدن . [ دَ ] (مص ) آروغ زدن . (یادداشت مؤلف ).- برفوزیدن ؛ باد از سینه برون دادن : شبان تاری بیدار چاکر از غم عشق گهی بگرید و گاهی به ریش برفوزد.رجوع به فو
عمیثلیةلغتنامه دهخداعمیثلیة. [ ع َ م َ ث َ لی ی َ ] (ع اِمص ) رفتاری است ، یعنی دامن کشان سینه برآمده پشت درآمده رفتن به ناز. (منتهی الارب ). راه رفتن در حال سینه جلو دادن و دامن ک
perkedدیکشنری انگلیسی به فارسیپرید، باد کردن، جوشیدن، سینه جلو دادن، صاف کردن، خود را گرفتن، سربالاگرفتن، اراستن