سیمتاجلغتنامه دهخداسیمتاج . (اِ) بخل و آن منع سائل است به وجهی از وجوه با وجود قدرت و استطاعت . (برهان )(آنندراج ). بخل . بخالت . (ناظم الاطباء). از برساخته های فرقه ٔ آذرکیوان اس
سیمتختلغتنامه دهخداسیمتخت . [ ت َ ] (اِخ ) ناحیتی است سردسیر بغایت و آبهای روان و مجاور صرام و با زرنگ است . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 144).
سیمتنلغتنامه دهخداسیمتن . [ ت َ ] (ص مرکب ) مرادف سیمبر است . (آنندراج ). کسی که بدن او مانند نقره سفید بود. (ناظم الاطباء) : سبک سیمتن پیش مادر بگفت از آن سیب و آن کرمک اندر نهف
سیمتاجلغتنامه دهخداسیمتاج . (اِ) بخل و آن منع سائل است به وجهی از وجوه با وجود قدرت و استطاعت . (برهان )(آنندراج ). بخل . بخالت . (ناظم الاطباء). از برساخته های فرقه ٔ آذرکیوان اس
سیمتختلغتنامه دهخداسیمتخت . [ ت َ ] (اِخ ) ناحیتی است سردسیر بغایت و آبهای روان و مجاور صرام و با زرنگ است . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 144).
سیمتنلغتنامه دهخداسیمتن . [ ت َ ] (ص مرکب ) مرادف سیمبر است . (آنندراج ). کسی که بدن او مانند نقره سفید بود. (ناظم الاطباء) : سبک سیمتن پیش مادر بگفت از آن سیب و آن کرمک اندر نهف