سرقلیانلغتنامه دهخداسرقلیان . [ س َ ق َل ْ ] (اِ مرکب ) سرغلیان . چیزی است که تمباکو در آن گذاشته آتش بر آن گذارند و در هندوستان چلم و در فارسی سرچلم و چلم و قلیان هر دو بمعنی حقه
سرقلیانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآلتی سنگی یا فلزی که در آن تنباکو میکنند و بر سر قلیان میگذارند.
طاورومانیونلغتنامه دهخداطاورومانیون . (اِخ ) نام موضعی است : ثم ان فیثاغورس جال فی مدن ایطالیا و سیقلیاو کان الجور و التمرد قدغلب علیهم ، فصاروا سماعیه وصدیقیه من اهل طاورومانیون . (عی
سرغلیانلغتنامه دهخداسرغلیان . [ س َ غ َل ْ ] (اِ مرکب ) چلم . حقه ٔ تنباکو. (غیاث ) (آنندراج ). سرقلیان . (ناظم الاطباء).
سرقلیانلغتنامه دهخداسرقلیان . [ س َ ق َل ْ ] (اِ مرکب ) سرغلیان . چیزی است که تمباکو در آن گذاشته آتش بر آن گذارند و در هندوستان چلم و در فارسی سرچلم و چلم و قلیان هر دو بمعنی حقه
میانه غلیانلغتنامه دهخدامیانه غلیان . [ ن َ / ن ِ غ َل ْ ] (اِ مرکب ) جزء چوبین از غلیان که در میان سر (سرقلیان ) و آبگیر (ته قلیان یا کوزه قلیان ) واقع شده است . (از ناظم الاطباء). قس