سیف الدین الآمدیلغتنامه دهخداسیف الدین الآمدی . [ س َ فُدْ دی نِل ْ آ م ِ ] (اِخ ) ابوالحسن . علی بن محمدبن سالم التغلبی آمدی . مردی که در اصول بحث زیاد کرده . اصل وی از آمد (دیاربکر) بوده
سیف الدین باخرزیلغتنامه دهخداسیف الدین باخرزی . [ س َ فُدْ دی ن ِ خ َ ] (اِخ ) رجوع به باخرزی سیف الدین شود.
سیف الدینلغتنامه دهخداسیف الدین . [ س َ فُدْ دی ] (اِخ ) ابن عزالدین حسین سوری از پادشاهان غور که در غور و غزنین از 543 - 544 هَ . ق . حکومت کرد. و بهرامشاه او را بسال 544 کشت . (فره
سیف الدینلغتنامه دهخداسیف الدین . [ س َ فُدْ دی ] (اِخ ) ابوبکر عادل سومین از سلسله ٔ ایوبیان مصر برادر سلطان سلاح الدین ایوبی او در 592 هَ . ق . جای نورالدین علی افضل را در دمشق گرف
سیف الدینلغتنامه دهخداسیف الدین . [ س َ فُدْ دی ] (اِخ ) احمد تفتازانی . رجوع به تفتازانی و احمد شود.
سیف الدینلغتنامه دهخداسیف الدین . [ س َ فُدْ دی ] (اِخ ) دهی است از دهستان آختاچی بوکان بخش بوکان شهرستان مهاباد. دارای 237 تن سکنه . آب آن از سیمین رود. محصول آنجا غلات ، توتون و حب
ابومحمدلغتنامه دهخداابومحمد. [ اَ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) محمودبن مودودبن سالم . ملقب به سیف الدین آمدی . رجوع به محمود... شود.
ابوالفتوحلغتنامه دهخداابوالفتوح . [ اَ بُل ْ ف ُ ] (اِخ ) یا ابوالفتح . شهاب الدین (شیخ ...) یحیی بن حبش بن امیرک السهروردی المقتول یاشهید معروف به شیخ اشراق و بعضی نام او را احمد گف
نجم الدین کبریلغتنامه دهخدانجم الدین کبری . [ ن َ مُدْ دی ن ِ ک ُ را ] (اِخ ) احمدبن عمربن محمد خیوقی خوارزمی ، مکنی به ابوالجناب و ملقب به نجم الدین و طامةالکبری و معروف به شیخ نجم الدین
ابوالحسنلغتنامه دهخداابوالحسن . [ اَ بُل ْ ح َ س َ ] (اِخ ) کنیت آمدی ، علی بن ابی علی محمدبن سالم تغلبی فقیه . رجوع به آمدی سیف الدین ابوالحسن علی ... شود.
ابوالحسنلغتنامه دهخداابوالحسن . [ اَ بُل ْ ح َ س َ ] (اِخ ) علی بن ابی علی محمدبن سالم تغلبی آمدی اصولی . رجوع به آمدی سیف الدین ابوالحسن علی ، و رجوع به علی بن ابی علی آمدی شود.