سیستانلغتنامه دهخداسیستان . (اِخ ) سگستان . سجستان . سگزستان . (معرب از: سگ ، سک ، سکه (قوم ) + ستان ، پسوند مکان ) نام قدیم آن زرنگ بود پس از مهاجرت سکه ها (سکا، اسکوت ، اسکیث ،
سیستانیلغتنامه دهخداسیستانی . (ص نسبی ) منسوب به سیستان . اهل سیستان . || یکی از لهجه های مهم ایرانی است که مردم سیستان بدان تکلم کنند. فرهنگ نویسان آنرا یکی از چهار زبان متروک پار
کویر سیستانلغتنامه دهخداکویرسیستان . [ ک َ رِ ] (اِخ ) قسمتی است از ولایت سیستان از کوههای قائن تا نوشکی . طول آن 600 هزارگز است و ظاهراً بدترین نقاط ایران می باشد و دشت ناامید در شمال
ریگ سیستانلغتنامه دهخداریگ سیستان . [ گ ِ ] (اِخ ) اندر بیابان کرکس کوه ریگی است [ که ] از گرد سیستان برآید آن را ریگ سیستان خوانند. (حدود العالم ).
سیستانیلغتنامه دهخداسیستانی . (ص نسبی ) منسوب به سیستان . اهل سیستان . || یکی از لهجه های مهم ایرانی است که مردم سیستان بدان تکلم کنند. فرهنگ نویسان آنرا یکی از چهار زبان متروک پار
گوگلونکواژهنامه آزاد(سیستانی) (گوگِ-نَ)؛ نوعی از سوسک که در مدفوع حیوانات زندگی می کند؛ سرگین جمع کن.
کویر سیستانلغتنامه دهخداکویرسیستان . [ ک َ رِ ] (اِخ ) قسمتی است از ولایت سیستان از کوههای قائن تا نوشکی . طول آن 600 هزارگز است و ظاهراً بدترین نقاط ایران می باشد و دشت ناامید در شمال