سیریلغتنامه دهخداسیری . (حامص ) عدم رغبت به طعام و شراب ، ضد گرسنگی و ضد تشنگی . پری و سرشاری . (ناظم الاطباء). مقابل گرسنگی . شبع : ولیکن ازسر سیری بود اگر قومی بتره بازفروشند
سیریلغتنامه دهخداسیری . [ ] (اِخ ) جرفادقانی . مردی خوش طبع و در مراتب نظم قدرتی تمام داشته و در خدمت امام قلیخان حاکم فارس بسر میبرد و در هزالی اشعار نیکو دارد : لب بر لب معشوق
سیریلغتنامه دهخداسیری . [ س َ / س ِ ] (ص نسبی ) سیرکننده . به مجاز، نظارگی . (آنندراج ) (بهار عجم ) : تا سحر سیری مهتاب جمالش بودم جامه ٔ صبر کتان بود نمی دانستم .محمدسعید اشرف
سیری بزرگیmagnitude saturationواژههای مصوب فرهنگستانافزایش کُند یا ثابتماندن بزرگی محاسبهشدة زمینلرزههای بزرگ، بهدلیل اندازهگیری دامنة بسامد معینی از موج در تعیین بزرگی متـ . اشباع بزرگی