سیرولغتنامه دهخداسیرو. (اِخ ) دهی است جزء دهستان قهستان بخش کهک شهرستان قم . دارای 603 تن سکنه .آب آن از قنات . محصول آنجا غلات ، پنبه ، باغات ، انگور، انار و انجیر. شغل اهالی ز
سیرودلغتنامه دهخداسیرود. (اِخ ) دهی است جزء دهستان برغان بخش کرج شهرستان تهران . دارای 329 تن سکنه . آب آن از چشمه سار. محصول آنجا غلات ، لبنیات و عسل می باشد. (از فرهنگ جغرافیائ
سیرورةلغتنامه دهخداسیرورة. [ س َ رَ ] (ع مص ) رفتن . (تاج المصادر بیهقی ). سیر. (منتهی الارب ). رجوع به سیر شود. || راندن . (المصادر زوزنی ) (دهار).
سیرونلغتنامه دهخداسیرون . (اِ) با یای مجهول سرمای نزدیک به اعتدال . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
سیر و سلوکلغتنامه دهخداسیر و سلوک . [ س َ / س ِ رُ س ُ ] (ترکیب عطفی ، اِمرکب ) در لغت به معنی طی طریق و راه پیمودن و ریاضت کشیدن . || (اصطلاح تصوف ) آداب و رسوم و کیفیت مقامات و احوا