سیرتفرهنگ مترادف و متضاد۱. خلق، خو، سرشت، نهاد ≠ صورت ۲. سنت، سیره، عادت ۳. روش، طریقه، قاعده ۴. مذهب، مسلک
سیرتلغتنامه دهخداسیرت . [ رَ ] (ع اِ) طریقه . (غیاث ). رفتار. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 60). عادت و طریقه . (آنندراج ). روش .رفتار : عهدها بست که تا باشد بیدار بودعهدها
بی سیرت کردنلغتنامه دهخدابی سیرت کردن . [ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول عوام ، عملی نامشروع با کسی کردن . فساد کردن (بیشتر با نابالغی ). بی سیرت کردن دختری یا پسری را؛ عملی منافی عفت
بی سیرتلغتنامه دهخدابی سیرت . [ رَ ] (ص مرکب ) (از: بی + سیرت ) فاسق و فاجر. || بی آبرو و رسوا. (ناظم الاطباء). || مفعول که به رسوائی کشیده شده است . و رجوع به بی سیرت کردن و رجوع