سیخلغتنامه دهخداسیخ . (اِ) سانسکریت «سیخا» (نوک نیش )، کردی «سیخی ، سیخو» (فتیله )، بلوچی «سیه ، سی » (سیخ )، افغانی «سیخ » ، گیلکی «سخ » ، معرب «سیخ »، ترکی «شیش »، «تفس ». قط
سیخلغتنامه دهخداسیخ . [ س َ ] (ع مص ) درآمدن در چیزی نرم . || استوار گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
سیْخْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی چوب های ریز ، شق کردن آلت تناسلی ، قصد کردن ، آمادگی اجرای عملیات
سیخ نون دِرارگویش بختیاریسیخ نون درار، سیخى که با آن نان را ازکف تنور درآورند (نانهاى ضخیم را پس از کندن از دیواره تنور روى آتش گذارند تامغزپخت شود).
سیخ نون دِرارگویش بختیاریسیخ نون درار، سیخى که با آن نان را ازکف تنور درآورند (نانهاى ضخیم را پس از کندن از دیواره تنور روى آتش گذارند تامغزپخت شود).