سیحانلغتنامه دهخداسیحان . [ س َ ی َ ] (ع مص ) رفتن در زمین جهت عبادت . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). در زمین رفتن . (تاج المصادر بیهقی ). || روان شدن آب بر روی زمین .
صیحانلغتنامه دهخداصیحان . [ ص َ ] (ع اِ) آواز بلند حسب طاقت . (منتهی الارب ). || (مص ) آواز کردن . (منتهی الارب ). بانگ کردن . (تاج المصادر بیهقی ).
صیحانلغتنامه دهخداصیحان . [ ص َ ی َ ] (ع مص ) بالیدن و دراز شدن خرمابن . (منتهی الارب ). || به انتها رسیدن بالیدگی عنقود و برآمدن از غلاف خود و دراز شدن با نازکی . || ندا دادن به
بیت سیحانلغتنامه دهخدابیت سیحان . [ ب ِ ت ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان بهمنشیر است که در بخش مرکزی شهرستان آبادان واقع است و 500 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).
بیت سیحانلغتنامه دهخدابیت سیحان . [ ب ِ ت ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان بهمنشیر است که در بخش مرکزی شهرستان آبادان واقع است و 500 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).
عبدالرحمانلغتنامه دهخداعبدالرحمان .[ ع َ دُرْ رَ ] (اِخ ) ابن ارطاةبن سیحان المحاربی . از شعراء بود بنی امیه را مدح گفته است . بیشتر اشعار او در وصف شراب ، غزل و فخر است . (از الاعلام
تنورلغتنامه دهخداتنور. [ ت َن ْ نو ] (اِخ ) کوهی است نزدیک مصیصة. (منتهی الارب ). نام کوهی است . (ناظم الاطباء). کوهی است نزدیک مصیصة که سیحان از پایین آن جاری است . (مراصدالاطل
سیوحلغتنامه دهخداسیوح . [ س ُ ] (ع مص ) رفتن در زمین جهت عبادت . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || (اِ) ج ِ سیح . (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به سیح و سیحان شود.
بستان جویلغتنامه دهخدابستان جوی . [ ب ُ ] (اِخ ) این نام در فهرست نزهةالقلوب (ج 3 چ 1331 هَ . ق . لیدن ) بصورت فوق آمده است ولی در متن ص 209 آمده : «سیحان و جیحان دو روداند در ولایت