سیاهرگ بابportal veinواژههای مصوب فرهنگستانسیاهرگی که خون را از اندامهای گوارشی و طحال و لوزالمعده و کیسۀ صفرا به کبد هدایت کند
سیاهرگتودvenous hemangiomaواژههای مصوب فرهنگستانرگتودی غاری که در آن عروق متسع میشوند و دیوارههای ضخیم و لیفی پیدا میکنند
ماساژلغتنامه دهخداماساژ. (فرانسوی ، اِ) مشت و مال . مالش . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ماساژ یکی از وسایل آرام کردن درد است . بوسیله ٔ ماساژ ترشحات مرضی که در نسج سلولی زیر جلدی
هارویلغتنامه دهخداهاروی . (اِخ ) ویلیام . پزشک انگلیسی ، در سال 1578 در فولکستن متولد شد و در سال 1658م . در لامبت درگذشت . در سال 1615 به استادی کرسی تشریح و جراحی کلژرویال انتخ
بافتلغتنامه دهخدابافت . (اِ) نسج . (لغات مصوبه ٔ فرهنگستان ). عضوی در بدن حیوان یا نبات که موظف به انجام دادن قسمتی از اعمال حیاتی موجود است . بافت از سلولهای مشابهی که از حیث س
فک خاکستریHalichoerus grypusواژههای مصوب فرهنگستانگونهای از تیرۀ فکیان و راستۀ گوشتخوارسانان که رنگ نرِ آنها عموماً سیاه با رگههای خاکستری و رنگ ماده خاکستری روشن با رگههای سیاه است