سیاهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اسود، اغبر، تاریک، تیره، قره، کبود، کمرنگ، مشکی ≠ سپید، سفید ۲. برده، غلام، کاکاسیاه ۳. سیاهپوست ≠ سفیدپوست ۴. بدیمن ۵. بیارزش، پشیز ۶. غمانگیز، ملالتبار
سیاهلغتنامه دهخداسیاه . (اِخ ) نام اسب اسفندیار است و چون سیاه بوده بدین نام میخوانند. (برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (از جهانگیری ). || (اِ) اسب سیاه بطور مطلق : تو بردار زین و لگام س
نوسیاهneo-noirواژههای مصوب فرهنگستاننوعی فیلم سیاه دارای مضامین معاصر که در قالب فیلم سیاه به نوآوری میپردازد
نماریلغتنامه دهخدانماری . [ ن َ ] (اِ) سیاه دارای خطهای سپید. (ناظم الاطباء). نقاط و خطوط سیه و سفید. (فرهنگ خطی ). || جایی که در آن گوسپندان را از آسیب گرگ حفظ کرده محصورمی نمای
اودسالغتنامه دهخدااودسا. [ اُ دِ ] (اِخ ) شهری است از روسیه ٔ اروپا واقع در کنار دریای سیاه دارای 607000 تن جمعیت . گندمی را که از جنوب روسیه حمل میشود در این شهر انبار میکنند. ص
وارنالغتنامه دهخداوارنا. (اِخ ) وارنه . بندری است در بلغارستان در کنار دریای سیاه دارای 77800 تن سکنه درسال 1444 م . لهستانیها و مجارستانیها در آنجا از عثمانیها شکست خوردند. در ا