سیاهگوشLynx, Lynواژههای مصوب فرهنگستانصورتی فلکی در آسمان شمالی (northern sky) در نزدیکی دو صورت فلکی بارز دب اکبر و اسد
سینهپوشchest guard, chest protectorواژههای مصوب فرهنگستانپوششی که سینۀ کمانگیر را، در سوی نزدیکتر به کمان، میپوشاند تا از آسیب احتمالی جلوگیری کند
یکدستفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ویژگی کسی که یک دست داشته باشد و دست دیگرش از کار افتاده یا بریده شده باشد: مرد یکدست.۲. [مجاز] یکپارچه؛ هماهنگ: لباسهای سفید یکدست.۳. (قید) [قدیمی، مجاز] ب
پوشفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = پوشیدن۲. پوشاننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): جُرمپوش، خطاپوش.۳. پوشنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آهنپوش، سبزپوش، سفیدپوش، سیاهپوش.۴. (اسم) [قدیمی] پوشش؛ پو
سیاه پوشلغتنامه دهخداسیاه پوش . (اِخ ) دهی است جزو دهستان کورائیم بخش مرکزی اردبیل شهرستان اردبیل . دارای 281 تن سکنه . آب آن از چشمه و رودخانه ٔ سیاهپوش . محصول آنجا غلات و شغل اها
زنگیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسیاهپوست: ◻︎ چو شب گشت چون روی زنگی سیاه / نه خورشید پیدا نه تابندهماه (فردوسی۴: ۳۰۲۹).