سیاهابفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آب تیره و گلآلود؛ سیاهآب؛ آب سیاه.۲. مرکّب سیاه که با آن بنویسند: ◻︎ رنگهای نیک از خُمّ صفاست / رنگِ زشتان از سیاهابه جفاست (مولوی: ۶۵).
سیاه آبلغتنامه دهخداسیاه آب . (اِ مرکب ) مروارید که رنگ او بسیاهی زند. (جواهرنامه ). || آبی که از زمین های باطلاقی زهد و با آن مزارع را آبیاری توان کرد. فاضل آب زراعت که زمین را با
سیاهبختفرهنگ مترادف و متضاد۱. بدبخت، بیطالع، تیرهبخت، شقی، شوربخت، کوربخت، مفلوک ≠ خوشبخت، سعید ۲. دمبخت
ده سیاهانلغتنامه دهخداده سیاهان . [ دِه ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پاریز بخش مرکزی شهرستان سیرجان . واقع در 100هزارگزی خاور سعیدآباد. سکنه ٔ آن 150 تن . آب آن از قنات تأمین می شود