سیانلغتنامه دهخداسیان . [ س َ ] (اِ) گیاهی است که بر درخت پیچد و به عربی عشقه گویند. (برهان ) (اوبهی ) (آنندراج ). و بپارسی پیچه و تحفه گفتند که آنرا پرسیان نیزگویند. (از فرهنگ
صیانلغتنامه دهخداصیان . (ع مص ) نگاه داشتن چیزی را. (منتهی الارب ). نگه داشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (مصادر زوزنی ). || (مص ) بر طرف سم ایستادن اسب از سودگی پای یا بی نعل
صیانلغتنامه دهخداصیان . [ ص َ /ص ُ / صیا ] (ع اِ) صیان الثوب ؛ جامه دان . (منتهی الارب ). || تخته ٔ جامه . (منتهی الارب ) (دهار).
سیانورفرهنگ انتشارات معین[ فر. ] (اِ.) نمک اسید سیانیدریک ، سمی است خطرناک که برای ساختن مواد حشره کش و نیز در آبکاری برقی به کار می رود.
سیانورفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنمک اسیدسیانیدریک که سمی مهلک است و جهت ساختن مواد حشرهکش، استخراج طلا و در آبکاری به کار میرود.
سیانوژنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگازی بیرنگ، سمی، و قابل اشتعال که در جوشکاری، برش فلزات، و سوخت موشکها کاربرد دارد.
سیانید ترکیبیcombined cyanideواژههای مصوب فرهنگستانبخش سیانیدی یون همتافت که از سیانید و یک فلز تشکیل میشود